حجت اله کریمیان - وکیل پایه یک دادگستری

حجّت اله
کریمیان

حجّت اله
کریمیان

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای اصفهان
وکیل پایه یک دادگستری

مجتبی
محمدی

مجتبی
محمدی

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای مرکز
وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی

راضـیه مصطفوی

قبول وکالت و مشاوره ترجیحاً در شیراز

راضـیه
مصطفوی

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای شیراز
وکیل پایه یک دادگستری

ناصـر
همتی

ناصـر
همتی

وکیل دادگستری تبریز
عضو کانون وکلای دادگستری
وکیل پایه یک دادگستری

محمـــد
همائی فر

محمـــد
همائی فر

وکیل دادگستری
عضو کانون وکلای خوزستان
وکیل پایه یک دادگستری

خالد
عزیزی

خالد
عزیزی

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای دادگستری
وکیل پایه یک دادگستری

مسعود
سلطانی

مسعود
سلطانی

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای خراسان
وکیل پایه یک دادگستری

بهشاد بهپوری

وکالت و مشاوره صرفاً در البرز و تهران

بهشاد
بهپوری

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای مرکز
وکیل پایه یک دادگستری

سیدحسن
موسوی

سیدحسن
موسوی

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای یزد
وکیل پایه یک دادگستری

مسعود
قـادری

مسعود
قـادری

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای اصفهان
وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی

مرضـیـه توانــگـر

قبول وکالت و مشاوره ترجیحاً در تهران

مـرضیـــه
تـوانـــگـر

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای تهران
وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی

معصــومه قِلـیــچ

قبول وکالت و مشاوره صرفا در استان یزد

معصـومه
قِلـیـــچ

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای یزد
وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی

ســـرور
ثانی نژاد

ســـرور
ثانی نژاد

وکیل پایه یک دادگستری
عضو کانون وکلای تهران
×
نام وکیلشهرشماره همراهتلفن دفتروبسایت
حجت اله کریمیاناصفهان0913210017303132347458-59www.estifa.ir
مجتبی محمدیتهران0912609575009126095750mohammadilawyer.com
راضیه مصطفویشیراز0917702741907136287723ندارد
ناصر همتیتبریز0914234799404135556574ندارد
محمد همائی فراهواز0916313123006133333485ندارد
خالد عزیزیتهران0912025802409056290371ندارد
بهشاد بهپوریالبرز0912660409002634478639ندارد
مسعود سلطانیمشهد0915200776305138404116ندارد
سیدحسن موسوییزد0913258448709132584487ندارد
مسعود قادریاصفهان0913454519503132218793ندارد
معصومه قِلیچیزد0913452080003536228852ندارد
مرضیه توانگرتهران0912005422502188707695tavangarlawyer.com
سرور ثانی نژادتهران0912435741502122350512www.asalaw.co

بهترین وکیل خانواده در اصفهان کیست؟

بهترین وکیل خانواده در اصفهان کیست؟

مقدمه ای در خصوص خانواده

در این مقاله سعی شده است تا توضیحاتی در خصوص خانواده ارائه شود. در ابتدا به خانواده در قانون پرداخته شده و در ادامه به سوالات مکرر در خصوص بهترین وکیل خانواده در اصفهان می پردازیم تا وکیل خوب خانواده به شما معرفی شود.

ضمنا پیشنهاد می شود اگر دنبال بهترین وکیل خانواده در اصفهان هستید، ابتدا به یکی از وکلای متخصص در دعاوی خانواده وکالت در مطالعه پرونده دهید و پس از آن نظر وکیل را در خصوص نقاط قوت و ضعف پرونده بپرسید.

خانواده چیست؟

خانواده به عنوان هسته مرکزی زندگی اجتماعی، نخستین نهادی است که انسان را از دایره خود و خواسته های شخصی خود خارج ساخته و او را به اندیشه دیگر دوستی و منافع جمعی وامی دارد. برخی نظامهای مدعی سعادت بشر فکر جمعی را به خصوص در شکل ایده آل آن فقط در قالب دولت قابل تحقق می دانند و معتقدند اندیشۂ منافع جمعی در سطح خانواده، انسان را از تفکر جمعی در سطح دولت باز می دارد، ولی این نظر جای تأمل بسیار دارد؛ زیرا سنگ بنای اندیشه به منافع جمع، مدیون خانواده است.

خانواده اولین تشکل اجتماعی است که بدون توجه به منافع مشترک تداوم نمی یابد. به علاوه، هیچ امری نمی تواند جایگزین روابط مشروع در چارچوب خانواده باشد؛ زیرا کسانی که با وجود نیاز جنسی مبادرت به ازدواج نمی کنند، ممکن است به انحرافاتی نظیر خودارضایی دچار شوند که نهایتا انسان را در دایره لذایذ فردی محدود نگه می دارد.

خانواده از نظر فرهنگی کانون انتقال آداب و رسومی است که در یک فرهنگ وجود دارد. خانواده، مأمن مطمئنی برای انتقال این آداب و رسوم به عنوان نمود بارز فرهنگ ملی می باشد. لذا بقای فرهنگ ملی در پرتو خانواده تضمین بیشتری برای ادامه حیات دارد. خانواده کانون شکل گیری شخصیت کودکانی است که فردای یک مملکت را به تصویر می کشند.

خانواده از نظر اقتصادی نیز اهمیت فراوان دارد. کسی که تشکیل خانواده داده است، بیشتر تلاش می کند. از وقت، نیرو و امکانات خود بهتر بهره می گیرد و برای تأمین معاش و آسایش افراد خانواده خود جدیت بیشتری به کار می بندد و البته کار بیشتر و تلاش مضاعف در اقتصاد یک ملت تأثیر به سزایی دارد. فرهنگ دینی برگرفته از سنت نبوی ما نیز کار برای خانواده را در ردیف مجاهدت در راه خدا قلمداد نموده است. خانواده، از نظر روانی تأثیر به سزایی در روحیات و خلقیات فرد گذاشته، انسان را به کمال معنوی و روحانی نزدیک می سازد.

تشکیل خانواده به شخص معیل امنیت روانی خاصی اعطا می نماید و او را از سردرگمی ها و مأیوس شدن ها و به آخر خط رسیدن ها باز می دارد. از این رو، آمار خودکشی در بین متأهلین، کمتر از افراد مجرد است. به خصوص، در جامعه ما که با فرهنگ مذهبی آمیختگی خاصی دارد، ازدواج برای فرد امکان بهره وری از لذایذ مشروع را نیز فراهم می کند و با اطفای غریزه شهوت . به طور مشروع (که حتی گفته شده ثواب هم دارد)، خود را گرفتار عذاب وجدان و ندامت و رنج حاصل از گناه نمی سازد.

خانواده در قانون

مهریه

یکی از ارکان عقد ازدواج، مهر یا صداق می باشد که در زبان فارسی به آن «کابین» می گویند. این تأسیس از مختصات مذهب اسلام بوده و در حقوق کشورهای غربی وجود ندارد. البته، دستور اکید اسلامی برگرفته از سنت نبوی این است که در میزان مهر زیاده روی نشود و مهر بیش از حد متعارف مایه کینه و دشمنی قلمداد شده است.

میزان مهریه حضرت فاطمه زهرا نیز 500 درهم بوده که مسلمین برای تأسی به پیامبر اکرم همین میزان را به عنوان مهرالسنه فاطمه زهرا(ع) قرار دادند. واژه مهر در قرآن کریم به کار نرفته بلکه بعضا از واژه های معادل آن نظیر صداق، یحله، فریضه، و اجر، استفاده شده است.

عقد ازدواج چه به صورت دایم و چه منقطع، نمی تواند خالی از مهر باشد و فقط ممکن است نوع آن تفاوت کند. فرق ازدواج موقت با دایم از لحاظ مهر در این است که اگر در ازدواج دایم مهر ذکر نشود، یا عدم مهر شرط شود، موجب بطلان عقد نمی گردد؛ ولی در ازدواج موقت، وفق ماده ۱۰۹5 (ق.م.)، عدم ذکر مهر، موجب بطلان است. در تعریف مهر گفته شده عبارت از مال معینی است که بر سبیل متعارف زوج به زوجه در عقد ازدواج می دهد و یا به نفع زوجه بر ذمه می گیرد. گروهی با استفاده از عبارت «یا عدم مهر شرط شده باشد» (مندرج در ماده ۱۰۸۷ ق.م.) استفاده نموده اند که در عقد نکاح دائم می توان شرط عدم مهر را نمود.

این عقیده مخدوش به نظر می رسد؛ چرا که این ماده در مقام بیان عدم بطلان عقد است و از نظر شرط عدم مهر، در مقام بیان نیست؛ زیرا در دنباله آورده «طرفین می توانند بعد از عقد مهر را به تراضی معین کنند.

اگر ایراد شود در این قسمت کلمه «می توانند» حاکی از یک اختیار ساده است، در جواب به ادامه ماده تمسک می کنیم که می گوید «و اگر قبل از تراضی بر مهر بین آنها نزدیکی واقع شود، زوجه مستحق مهرالمثل خواهد بود. بنابراین، ماده فوق فقط می خواهد بگوید تصریح به مهر در ازدواج دائم، رکن صحت آن نیست.

مهر ممکن است عین یا منفعت باشد. اساس آنچه می تواند موضوع عقد بیع قرار گیرد (ماده ۳4۸ به بعد ق.م.)، می تواند به عنوان مهر نیز واقع شود. به هر حال، در مواد مربوط به مهر نیز، همان موارد تکرار شده است. این شرایط را توضیح می دهیم.

نفقه اولاد (فرزندان)

تکلیف به تأمین نفقه طفل أساسا بر عهده والدین (به اعتبار این که منشأ پیدایش طفل بوده اند)، قرار داده شده است. اما در بین والدین، وفق ماده ۱۱۹۹(ق.م.)، پدر نسبت به پرداخت نفقه در اولویت قرار گرفته است. حسب این ماده، در صورت فوت پدر یا عدم قدرت او به انفاق، تکلیف نفقه را به عهده أجداد پدری با رعایت قاعده ارثی «الأقرب فالأقرب» قرار گرفته و در صورت نبودن پدر و اجداد پدری، و یا عدم قدرت آنها بر تأدیه نفقه، نهایتا تکلیف مزبور بر عهده مادر گذاشته شده است. هرگاه مادر هم زنده و قادر به انفاق نباشد، وفق ماده ۱۱۹6(ق.م.) با رعایت الاقرب فالأقرب به عهده اجداد و جدات مادری و جدات پدری واجب النفقه است و اگر چند نفر از اجداد و جدات مزبور از حیث درجه اقربت مساوی باشند، نفقه را باید به سهم متساوی بپردازند.

بدیهی است برای پیشگیری از تحمیل تکلیف مالایطاق بر عهده دار نفقه، قانونگذار کسی را ملزم به انفاق دانسته که توانایی دادن نفقه را داشته باشد بدون این که از این جهت در وضع معیشت خود دچار سختی و کمبود گردد. برای تشخیص توانایی فرد منفق باید کلیه تعهدات و وضع زندگانی شخصی او در جامعه در نظر گرفته شود (ماده ۱۱۹۸). بنابه دستور ماده (۱۲۰۱ق.م.) «هرگاه یک نفر هم در خط عمودی صعودی و هم در خط عمودی نزولی أقارب داشته باشد که از حیث الزام به انفاق در درجه مساوی هستند، نفقه او را باید أقارب مزبور به جمته متساوی تأدیه کنند. بنابراین، اگر مستحق نفقه، پدر و مادر و اولاد بلافصل داشته باشد، نفقه او را باید پدر و اولاد او متساویه تأدیه کنند بدون اینکه مادر سهمی بدهد و همچنین اگر مستحق نفقه مادر و اولاد بلافصل داشته باشد، نفقه او را باید مادر و اولاد متساویه بدهند».

نفقه زوجه (زن)

یکی از تکالیف مالی که فقط بر عهده زوج قرار داده شده، تکلیف به پرداخت نفقه است که مورد وفاق همه مذاهب اسلامی است به گونه ای که در بند «ب» ماده شش اعلامیه اسلامی حقوق بشر نیز آمده است. نفقه، اسم مصدر از فعل انفاق می باشد و شامل خوردنی، پوشیدنی و محل زندگی یا کاشانه زن می گردد. نفقه مزبور وفق ماده ۱۱۰6(ق.م.) به عهده شوهر است و از جمله قواعد امری محسوب شده یعنی حکم شرعی می باشد و لذا در ضمن عقد شرط خلاف آن (شرط عدم پرداخت نفقه توسط زوج) نمی توان نمود. و اصولا ولایت مرد در خانواده نتیجه همین وظیفه پرداخت نفقه است یعنی از آنجایی که مرد نفقه می پردازد، حق اعمال ولایت نیز دارد. وفق ماده ۱۱۰6 ق.م.) نفقه، مخصوص عقد دایم است و در عقد موقت در صورتی که در ضمن عقد شرط شده باشد، یا عقد مبنی بر آن واقع شده باشد، زن مستحق نفقه می گردد (ماده 1113 ق.م.). برخی از واژه «مخصوص» در ماده فوق استنباط نموده اند که حتی با شرط نیز نمی توان در عقد موقت نفقه را بر شوهر الزام آور نمود و به نوعی مخصوص بودن نفقه برای عقد دایم را قاعده آمری تلقی کرده اند، ولی به نظر می رسد این قاعده امری نباشد و شرط انفاق در عقد موقت ایرادی ندارد. به هر حال، همان طور که گذشت چه در ازدواج منقطع و چه در دایم، پرداخت نفقه توسط مرد، منوط به تمکین زوجه می باشد. یعنی از نظر شرعی به صورت یک واجب مشروط به ذمه مرد تعلق گرفته است.

 

حضانت کودک به عنوان تکلیف ابوین

ماده ۱۱۷۲(ق.م.) به صراحت می گوید «هیچیک از ابوین حق ندارند در مدتی که حضانت طفل به عهده آنها است از نگاهداری او امتناع کنند، در صورت امتناع یکی از ابوین، حاکم باید به تقاضای دیگری یا به تقاضای قم یا یکی از اقربا و یا به تقاضای مدعی العموم نگاهداری طفل را به هریک از ابوین که حضانت به عهده اوست الزام کند و در صورتی که الزام ممکن یا مؤثر نباشد، حضانت را به خرج پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد، به خرج مادر تأمین کند».

با توجه به «امری بودن» حکم مندرج در ماده ۱۱6۸(ق.م.) تکلیف به نگهداری کودکان (که بر عهده ابوین گذاشته شده)، قابل اسقاط یا مصالحه نیست و از دسترس حاکمیت اراده افراد مصون است. البته، با اراده مشترک، پدر و مادر می توانند با تنظیم توافقنامه اعم از عادی یا رسمی حق حضانت را به عهده یکدیگر بگذارند، ولی به اشخاص دیگر نمی توانند واگذار نمایند. از این رو، چنانچه زوجه ضمن سندرسمی طلاق پذیرای حضانت و نگهداری فرزند مشترک با هزینه شخصی خود شده باشد، نمی تواند به موجب دادخواست بعدی از خود سلب تکلیف نماید. چنین درخواستی قابلیت پذیرش ندارد.

طلاق

سبب دوم از موجبات انحلال ازدواج، طلاق است. طلاق در لغت به معنای برداشتن قید است. در اسلام ازدواج هر چند محبوب خداوند است اما برخلاف مسیحیت، یک اتحاد مقدس و همیشگی نیست که دست بشر را یارای انحلال آن نباشد و لذا می تواند با طلاق، یا فسخ یا انفساخ، خاتمه پذیرد.

طلاق، در اکثر نظام های حقوقی جهان پذیرفته شده است. در بین کشورهای اروپایی فقط کشور ایرلند است که هنوز در پذیرش این تأسیس تردید دارد و مردم این کشور به دلیل گرایش های سخت مذهبی الهام گرفته از مسیحیت کاتولیک، هنوز با این نهاد مخالفت می ورزند. در حقوق اسلام، هرچند طلاق آمری مذموم تلقی شده و مِطلاق و ذَوّاق بودن، مبغوض خداوند قلمداد شده، ولی به عنوان آخرین چاره و یا آخرین علاج برای یک وضعیت تأسف بار و غیر قابل درمان و البته به صورت یک حق برای مرد پذیرفته شده است. لازم به ذکر است در اسلام موانع زیادی برای طلاق وجود دارد زیرا خانواده از نظر اسلام، یک واحد زنده است و اسلام کوشش می کند این موجود به حیات خود ادامه دهد، اما وقتی این موجود زنده، مرد اسلام با نظر تأسف بدان می نگرد و اجازه دفن آن را صادر می نماید ولی حاضر نیست پیکره او را با مومیای قانون مومیایی کند و با جسد مومیایی شده او خود را سرگرم نماید».

راستی چه می توان کرد اگر عشق از زندگی زناشویی، رخت بربندد؟ چه راه حلی وجود دارد اگر علاقه و محبت که بهترین خمیر مایه زندگی زناشویی است، با قلب شوهر بدرود گوید و او را همچون خشت پاره ای در مقابل همسر خویش بدون روح سازد؟ چه تدبیری باید اندیشید در جایی که زن و مرد قبل از بلوغ روحی و ثبات و توازن شخصیتی مبادرت به ازدواج نمایند؟ به علاوه چگونه می توان به مصاف مشکلات عدیده اقتصادی رفت که بار گران تأمین معاش خانواده را بر دوش مرد قرار داده است؟ عدم توافق در سلیقه ها را چگونه می توان التیام بخشید؟ هرچند بعضی از این مشکلات با گذشت و فداکاری طرفین برطرف شدنی هستند ولی اگر برطرف نشدند، چه باید کرد؟ در این جاست که طلاق برای جلوگیری از وضعیت بدتر به کار می آید.

اما در استدلال به این که چرا در اسلام اساسا طلاق به دست مرد قرار داده شده، می توان گفت زنان در احساسات خود قوی ترند و ممکن است از روی احساس مبادرت به یک تصمیم آنی و نسنجیده در از هم گسیختن زندگی زناشویی نمایند. «به علاوه، اگر شعله محبت از ناحیه مرد خاموش شود، آن ازدواج از نظر طبیعی مرده است» ؛ «زیرا مکانیسم طبیعی ازدواج که اسلام قوانین خود را بر آن وضع کرده، این است که زن در منظومه خانوادگی محبوب و محترم باشد. بنابراین، اگر زن به هر علت از این مقام خود سقوط کرد و شعله محبت مرد نسبت به او خاموش شد و مرد به او پی علاقه گردید، پایه و رکن خانواده خراب شده یعنی یک اجتماع طبیعی به حکم طبیعت از هم پاشیده است».

«لذا همان طور که طبیعت، کلید فسخ طبیعی ازدواج را به دست مرد قرار داده، اسلام نیز متابعت از قانون طبیعت نموده است، زیرا از نظر روانشناسی، محبت مرد می تواند محبت زن را نیز به وجود آورد یعنی این مرد است که با بی علاقگی نسبت به زن، او را نسبت به خود سرد می کند. برخلاف زن، که اگر بی علاقگی از او شروع شود، تأثیری در علاقه مرد ندارد، بلکه احیانا آن را تیزتر می کند.

سردی و خاموشی مرد نسبت به زن، پایان حیات خانوادگی است، اما سردی و خموشی زن نسبت به مرد، آن را به صورت مریضی نیمه جان در می آورد که امید به بهبودی و شفا دارد و در صورتی که بی علاقگی از ناحیه زن شروع شود، مزد عاقل و وفادار می تواند با ابراز محبت و مهربانی، علاقه را به زن باز گرداند و این کار برای مرد اهانت نیست که محبوب خود را به زور قانون نگاه دارد تا تدریجا او را رام کند، ولی برای زن اهانت و غیر قابل تحمل است که برای حفظ حامی و دلباخته خود، به زور و اجبار قانون متوسل شود».

مطهری در نهایت برای توجیه این حق با یک تمثیل شاعرانه می گوید «مرد مانند کوهسار است و زن به منزله چشمه و فرزندان به منزله گل ها و گیاهان. چشمه باید باران کوهساران را دریافت و جذب نماید تا بتواند آن را به صورت آب زلال و صاف بیرون دهد و گلها و گیاهان را شاداب و سبز و خرم نماید. اگر باران به کوهستان نبارد و یا وضع کوهسار جوری باشد که چیزی جذب نشود، چشمه خشک و گلهاو گیاهان می میرند».

معرفی وکیل خانواده در اصفهان

در ادامه لیستی از وکلای پایه یک دادگستری که سابقه وکالت و دفاع در دعاوی خانواده را داشته اند، آورده شده است. وکلای زیر ضمن تخصص در دعاوی خانواده، بهترین دفاعیات را در محکمه از حقوق شما خواهند نمود: